على رفيعى
35
تاريخ زندگانى امام صادق (ع) (فارسى)
امام ( ع ) با مشاهدهء اين صحنه ، رنگ از رخسارش پريد . وقتى علت آن را پرسيدند ، فرمود : مرگ كودك باعث اضطراب و دگرگونى رنگ چهره من نشد ، بلكه اضطراب من به جهت ترس و وحشتى است كه آن كنيز از من به دل گرفت . سپس براى جبران اين ترس ، كنيز را آزاد كرد و دو بار به وى فرمود : ناراحت مباش ، تو مقصّر نيستى . « 1 » 3 - مواسات و دلسوزى نسبت به مردم امام صادق ( ع ) ميوه شجره طيّبهء رسالت و از سلالهء پاك پيامبر « رحمةً للعالمين » است . از اين رو ، همچون جدّ بزرگوارش ، رسول خدا ( ص ) نسبت به امّت بسيار مهربان و دلسوز بود وسعى مىكرد در سختيها و تنگدستيها در كنار مردم و از نظر زندگى همسان با آنان باشد . زمانى مدينه دچار گرانى و كمبود ارزاق عمومى شد . امام صادق ( ع ) از خدمتكار خود « معتّب » پرسيد : - چه مقدار مواد غذايى داريم ؟ - به اندازه نياز چندين ماه . - همه را ببر و به فروش . - در مدينه مواد غذايى ناياب است . - به فروش . معتب مىگويد : چون همه را فروختم ، امام ( ع ) فرمود : اينك همچون ديگر مردم روز به روز ( و به مقدار نياز همان روز ) خريد كن . و افزود : اى معتّب ! خوراك روزانهء خانواده ما را نيمى از جو و نيمى از گندم قرار بده ؛ زيرا گر چه خداوند مىداند كه من توانايى آن را دارم كه همه را از گندم فراهم كنم ، ليكن دوست دارم خداوند مرا در موضعى ببيند كه اندازهگيرى معيشت را به نحو نيكويى رعايت كرده باشم . « 2 » امام صادق ( ع ) كه از دسترنج خود ، زندگىاش را اداره مىكرد ، زمانى كه عيالمند شده بود به خدمتكار خود « مصادف » هزار دينار داد و فرمود : براى تجارت آماده
--> ( 1 ) - مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 375 . ( 2 ) - كافى ، ج 5 ، ص 166 و بحار الانوار ، ج 47 ، ص 59 .